کدخبر: ۱۶۴۷۳

بحران انگیزه، بزرگسالی زودرس، عطش پول، غلتیدن در ابهام، روزمرگی، عادی پنداری، قناعت پیشگی و ناهنجاری تعاملی هفت بحرانی است که تورم آن را ایجاد و برای جوانان در طبقه پایین تشدید می کند.

 

اقتصاد نگار؛ بیماری تورم، در اقتصاد ایران مزمن شده است. در کمتر دوره ای، دولت ها توانستند تورم را به کمتر از 10 درصد در اقتصاد ایران برسانند. پول پاشی دولت ها، بی انضباطی مالی آن ها و کسری بودجه همیشگی، از ریشه های اصلی بروز تورم های بیش از20 و 30 درصد در اقتصاد ایران است. هیچ شاخص اقتصادی به اندازه تورم برای مردم ملموس نیست. افزایش نوسان تورم، قدرت پیش بینی را کاهش می دهد و به بی اعتمادی نسبت به آینده دامن می زند. هم چنین سطح رفاه مردم به تورم گره خورده و هر نوع فعالیت اقتصادی با در نظر گرفتن این شاخص اقتصاد کلان است که انجام می شود. براساس اعلام مرکز آمار، تورم کلی اقتصاد ایران در سال گذشته به 37.6 درصد رسیده است.

 

اقتصاددانان تورم را نوعی مالیات می دانند که مسئولان قدرت کنترل آن را ندارند. این پدیده به قشربندی اجتماعی منجر می شود، بر زندگی طبقه های مختلف اثر می گذارد و زندگی خانواده های فقیر را که بیشتر به درآمد و دستمزد خود وابستگی دارند، متاثر می کند. تورم تنها ثروت مردم را کاهش نمی دهد بلکه نگرش آن ها به زندگی را تغییر می دهد و در نهایت، حتی بر درک آن ها از واقعیت اثر می گذارد. وقتی پول واقعیت خود را از دست می دهد، همه چیزهای دیگر هم غیرواقعی می شوند. در این شرایط مردم به شدت نسبت به حقایق اقتصادی زندگی وسواس پیدا می کنند و باید همه انرژی خود را صرف بقا کنند.

 

پژوهشگران برای تحلیل اثر تورم بر زندگی روزمره جوانان طبقه پایین، با 30 جوان به عنوان نمونه گفت وگو کرده اند. یافته های آنان گویای بروز هفت بحران به دلیل تورم فزاینده در کشور است. بحران انگیزه، بزرگسالی زودرس، عطش پول، غلتیدن در ابهام، روزمرگی، عادی پنداری، قناعت پیشگی و ناهنجاری تعاملی هفت بحرانی است که تورم آن را ایجاد و برای جوانان در طبقه پایین تشدید می کند. پژوهشگران دریافتند تورم اقتصادی بالا و مکرر، نوعی عطش پول در افراد ایجاد کرده است. عطشی که براساس آن کنشگران اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که همه مشکلات از طریق پول برطرف شدنی است. دیگر اینکه، به دلیل زندگی در میدان پیش بینی ناپذیر شرایط اقتصادی، نوعی احساس سردرگمی، بی هنجاری و روزمرگی از طرف جوانان پذیرفته و برای آن ها عادی شده است. در چنین شرایطی کنشگران اجتماعی به تغییر مستمر و سیال عادت کرده اند.  هم چنین این جوانان به زندگی در ابهام، سردرگمی، بلاتکلیفی، بی انگیزگی و حذف فراغت عادت می کنند. 


/اتاق تهران

ارسال نظر